۱۳۹۳ اسفند ۲۶, سه‌شنبه

ادامه رسالت پیامبران اوللعزم

ادامه رسالت پیامبران اوللعزم یا دنباله راه و روش اعراب جاهلیت:

قرآن خود در تشریح بحث رسالت محمد ، او را ادامه دهنده راه و روش پیامبران اوللعزم معرفی می نماید.

احزاب(7) و هم تو و پیش از تو نوح و ابراهیم و موسی و عیسی ابن مریم از همه پیمان محکم گرفتیم.
بقره(252) و همانا تو البته از جمله پیغمبران مرسل باشی.

در این آیه محمد در تلاش است که رسالت خود را که یک رسالت عربی است به پیامبران عبری زبان تورات اتصال نماید.ایشان در مدت 13 سال مکه بر این باور بود که باید پیامبری از قوم عرب برای عرب زبانان با یک کتاب عربی بیاید تا قوم سرافراز و مفتخر به کتاب یهود را بر سر جای خود بنشیناند. این اندیشه ملی و عربی از همان زمان ارتباط با قشر اندیشمند مکه و حنفا در غار حراء بعد از اذواج پر برکت با خدیجه در او بوجود آمده بود. او و حنفاء بر این باور بود که می بایست کاری کرد تا صلح ابدی و امنیت کامل برای اقتصاد قوم قریش به سرزمین مکه وحجاز بر گردد. مفاد سوره قریش هم این ادعا را تایید می نمایند.

قریش(2)الفتی که در سفرهای زمستان و تابستان برقرار بماند و نزاع و اختلاف داخلی بکلی از میان برخیزد تا به جانب یمن و شام برای کسب معاش می روند.
قریش(3) پس بشکرانه این دوستی باید یگانه خدای کعبه را پرستید.
قریش(4) که به آنها هنگام گرسنگی طعام داد و از ترس خطراتشان ایمن ساخت.

سوره قریش یک دعا و مناجات و آرزومندی محمد با درون خویشتن است. او دنیا و عالم را در سربلندی و موقعیت خوب اقتصادی قوم قریش می بیند.مفاد سوره قریش پرده از یک مسئولیت خود ساخته در ذهن محمد بر می دارد. این مسئولیت و رسالت پیامبری خود ساخته را ،خود بر خود محول نموده بود. او قوم مفتخر و سرافراز و صاحب کتاب یهود را می دید. اقتصاد – تجارت – بازرگانی – کشاورزی اعراب و تازیان در دست این قوم بود.آنان خدای بنام یهوه داشتند. اما اعراب فقط بتهای بنام الله و منات و عذرا و لات.
قوم یهود در ایمن کامل از جنگ و نزاع با همکیشان خود بودند. ولی اعراب و بادیه نشینان جنگهای دائمی که اساساُ بر امورات زندگی و اقتصاد قوم قریش لطمه و خسارت وارد می نمود. چاره کار تبدیل خدای کلامی و قلبی اعراب که همان بت سنگی اعظم"الله" بود به بت ذهنی دیده نشده ای به مانند "یهوه" قوم یهود به همان نام و رسم "الله" قبل تازیان.

منتها اشکال کار این بود که اعراب پذیرفته بودند که پیامبر آتی که قوم یهود با تبلیغات خود در وهله اول از ظهور و آمدنش این زمینه پیعمبر شدن را در ذهن و محمد بوجود آورده بودند یک پیامبر موعود یک پیامبر عبری زبان است و لی محمد که عرب بود و عرب زبان؟ پس چاره کار در ابتدا ایجاد زمینه ای برای اذهان تازیان بود تا آنان را متقاعد نماید که میشود عبری زبان نبود و از قوم عرب بود ولی همچون پیامبران اوللعزم پیامبر بود.

ص(4) و مشرکان مکه تعجب کردند که رسولی از همان نژاد عرب برای تذکر و پند آنان آمده است.
البته که تعجب می نمودند. بر اساس قصص تورات که قوم یهود همیشه برای خار نمودن اعراب در کوچه و بازار از مفاد این قبیل قصص بهره جویی می نمودند تمام پیامبران عبری زبان و از قوم یهود بوده اند و این صنعت پیامبر سازی برای قرنهای متمادی در اختیار و دست قوم یهود بوده است. حال بناگاه شخصی از میان قوم عرب و شهر مکه برخواسته است و ادعای پیامبری می نماید. این شخص که نه عبری زبان است و نه از قوم یهود؟

محمد در اندیشه خود خدابینی خود با توسل بر الله ذهنی خود براحتی در هر زمان و مکانی به بهره گیری از این ابداع ذهنی خود آیه ای را بدان مناسبت ارائه و یا بقول خودش نازل می فرمود. پس برای این تعجب مکیان و اعراب از عبری و یهودی نبودن خودش بدین صورت سخن از جانب الله سر میدهد:

انعام(156) قرآن را برای این فرستادیم بر شما تا نگویید که کتاب تورات و انجیل فقط بر دو طایفه یهود و نصاری فرستاده شد و ما از تعلیم درس و کتاب الهی غافل ماندیم.
انعام(156) دلالت بر سرخوردگی قوم یهود در مقابل قوم یهود و نصاری دارد که از بی کتابی رنج می بردند. قوم یهود خود را برترین و برگزیده ترین قوم بر عالمیان میدانست.در برداشت عقلانی دیگری از انعام(156) به این موضوع می رسیم که :
هر امتی باید پیامبری برای خود داشته باشد و یا:
نحل(36) همانا ما در میان هر قومی پیغمبری فرستادیم.

بهرصورت: محمد خود را پیامبری جدید به اعراب و قوم یهود معرفی می نماید و از احکام تورات و ادامه راه آنان سخن به میان می آورد.

نمل(76) قرآن حکم واقعی تورات را بیان می کند.
احقاف(12) و پیش از قرآن کتاب تورات را بر موسی نازل و این کتاب قرآن مصدق کتب آسمانی پیشین است.

تا اینجا در بحث رسالت خود ساخته محمد در اندیشه خود خدابینی و ابداع ذهنی "الله" به این نکته رسیدم که او ادامه دهنده راه و روش تورات خود را معرفی می نمود.
خیلی زود ما در بخشی دیگر از قرآن می بینم که محمد از قوانین جاهلیت و تایید ماههای حرام در قرآنی که به استناد احقاف(12) باید مصدق کتب آسمانی پیشین است سخن بمیان می آورد.اگر رسالت بر تورات و انجیل و ادامه راه و روش در احزاب(7) بر ابراهیم و نوح و موسی و عیسی است ، پس دیگر تایید و تاکید بر قوانین جاهلیت و ماههای حرام چه صیغه ای است؟
آنجا که لازم است نام تورات و موسی را بمیان آیات قرآنی می آورد تا جلب رضایت آنان را نماید و اینجا که ضرورتی دیگر می بیند قوانین اعراب و تازیان در عدم نزاع محلی را در ماههای حرام بمیان می آورد

آیات تایید ماههای حرام و قوانین جاهلیت در قرآن:

بقره(194- 217) توبه(5- 36- 37) مائده(97)
اگر قوانین جاهلیت اینقدر شان و نزول داشته اند که جز گنجینه علم ازلی قرآن در بقره(159) باشند . پس دیگر پیغمبر فرستادن بر آنان چه بوده است؟ اصلاُ چرا باید آنان را جاهل خواند؟ مگر نه اینکه قوانینی از آنان در تایید ماههای حرام در قرآن در احزاب (40) که آخرین کتب اسمانی است درج گردیده شده است؟ پس چرا قرآن را باید جامعترین و کاملترین در نحل(44) بخوانیم. در صورتیکه از رسم و رسوم جاهلان تبعیت می نماید؟ این قوانین که قرنها قبل از اسلام و بینش خود خدابینی محمد در دل دشت حجاز موجود بوده اند؟
براستی نباید احزاب (7) بدین صورت اصلاح بگردد و بگوید: که هم از تو از نوح – ابراهیم – موسی – عیسی و تازیان جاهل پیمان محکم گرفتیم؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر