۱۳۹۴ فروردین ۱۰, دوشنبه

این رود از چشمه گل آلوه است

این رود از چشمه گل آلوه است

برای پی بردن به ذات ادبیات فحاشی در پیروان یک آئين باید به سراغ بستر حقیقی آن رفت، زیرا این رود از چشمه گل آلوه است.

برای اثبات این جمله فوق فقط به چند نمونه از اینگونه آیات اللهی در قرآن که خطاب به کفّار ( چه حربی و چه کتابی) گفته شده است، بسنده میشود باشد تا چشم خِرد باز و حقیقت عریان و آشکار گردد.


چه شده است که از این پند اعراض می کنند؟ مانند خران وحشی که می گریزند. (قرآن .سوره مدثر. آیه49، 50 )
...
- بدترین جانوران نزد الله ، کسانی هستند که کافر (دگراندیش) شدند و ایمان هم نخواهند آورد. (قرآن . سوره انفال . آیه 55)

- کافر (دگر اندیش)، مثل حیوانی است که کسی در گوش او آواز کند و او جز بانگی و آوازی نشنود اینان کرانند ، لالانند ، کورانند و هیچ در نمی یابند. (قرآن . سوره بقره . آیه ۱۷۱)

و به راستى بسيارى از جن و انس را براى جهنم آفريده ايم، دلهايى دارند كه با آن در نمى يابند و چشمهايى دارند كه با آن نمى بينند و گوشهايى دارند كه با آن نمى شنوند، آنان چون چهارپايانند، بلكه اينان گمراه ترند، ايشان بى خبرند . (قرآن .سوره اعراف . آیه ۱۷۹)
- آنان (کافران) گستاخ , خشن , زنازاده و بی اصل و نسب هستند . (قرآن .سوره قلم . آیه ۱۳)


میگوئیم زشت گوئی، فحاشی و توهین در نهاد اسلام نهادینه و هک شده است. میگویند اسلام دین احترام به همه ادیان و انسانهاست!
میگوئیم خود الله این درشت گوئی ها و ناسزاها را بصورت آیاتی در کتاب مقدستان(!) بر زبان آورده است.
میگویند آنها آیات فحاشی نیستند بلکه واژگان رحمت هستند برای بیداری و رستگار شدن!
میگوئيم، آیا نامیدن انسانهای ناباور ( دگر اندیش و یا کافر) به چهارپایان، بوزینه ها، گورخران، لالان، کران، ناشنویان، کوران، زنازادگان و بی اصل و نسب ها، ناپاکان و... ، واژگان پند و اندرز برای بیداری و رستگاری هستند؟
میگویند او خالق هستی است و هر چه او بگوید درست و جایز است، اوست که خالق ماست، اختیار دار ماست و اوست که دانا و تواناست!
میگوئیم رهبران دینی شما دائما در حال فحاشی و توهین به زنان، دگر اندیشان و دگر باشان هستند. آیا آنها پرورش یافته گان همین مکتب اسلام ناب محمدی نیستند و از الله و کتاب قرآن سرمشق نمی گیرند؟ و این آئین و سنت از بستر که الله باشد گل آلوده نیست؟
میگویند به الله، به پیامبرش، آئین ما اسلام و عقاید مذهبی مان، حق توهین و بی احترامی ندارید!

اکنون پرسش اینجاست:

آیا چنین آئين و باوری اصلا بوئی از خرد گرائی و حقیقت گوئی برده است؟
آیا چنین آئينی میتواند برای یک انسان هزاره سوم از تمدن نوین بشری سخنی از خرد گرائی و سرمشق شدن داشته باشد؟
آیا این دین را نباید بدرستی کالبد شکافی کرد و پس از پی بردن به سرطانی بودن و غیر درمانی بودنش، آنرا برای همیشه به گورستان تاریخ سپرد و راهی نو، زمینی، انسانی، خِردگرایانه و درست برای انسان بودن و انسان شدن پیدا کرد؟
ای کاش کمی هم به انسان بودن و انسان ماندن می اندیشیدیم تا به چنین اللهی که زائیده اندیشه های یک شیاد و فرصت طلب 14 قرن پیش است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر