آیات قرآن معانی پیشین و پسین دارند!!
قسمتی از کتاب نقدی بر قرآن نوشته پرفسور ایلهان آرسل
با گفتن اینکه " آیات قرآن با آیات پیشین و پسین است که معنا پیدا می کند "
سعی در پوشاندن تنافضها ، بی معنی بودن و عدم منطق در آیات قرآن را دارند . ...( قسمت اول )
اسلامگرایا برای اینکه تناقضها و غیر منطقی بودن آیات قرآن را توجیه کنند با منطقی که ویژه خودشان میباشد سعی در نشان دادن آینده نگری معانی آیات قرآن را دارند . به زعم آنها تمام آیات در مکه و مدینه قبل از فرود آمدن بترتیب زمانی و معانی به اصطلاح باطنی آیات مرتب گردیده و جمع آوری شده اند و در اینکار " حکمت " نیز نهفته است . یعنی می خواهند بگویند ترتیب آیات و سوره ها ی قرآن ، ترتیب نزول در نظر گرفته نشده است بلکه بر اساس معانی آنها و آینده نگری نازل شده اند ، آیات و سوره ها بترتیب نزول از طرف خدا در قرآن نوشته نشده اند ، یعنی بترتیب نزول با ترتیب نگارش در قرآن متفاوت است . یعنی بنابه گفته مسلمانان اگر حین قرات قرآن ، ترتیب کتابت و ترتیب نزول را در نظر بگیریم دیگر تناقض و بی معنائی در آن وجود نحواهد داشت .
هیچکدام از این اداعاها معتبر نیست چونکه ابتدا سوره ها نه بترتیب کتابت و بترتیب نزول در سطح پرمعنائی وپرباری تعریف نشده اند ، از طرف دیگر اگر سوره ها را چه بترتیب کتابت و چه بترتیب نزول در دست بگیریم از نظر منطقی بودن تناقض و بی مفهومی هیچ فرقی ندارند . در هر دو طریق که خوانده شود نتیجه منفی ببار دارد . با این اعتبار با " حکمت " خواندن آیه ها و سوره ها بر اساس ترتیب نزول اشتباه است .
برای درک این مطلب کافی است سوره ها را بترتیب کتابت و سپس بترتیب نزول تحقیق کنیم . همانطور که میدانید تعداد آیات قرآن 114 می باشد ، صرفا بخاطر اینکه در این باره تفکر و تامل کنیم به پنج تا از سوره ها بترتیب کتابت نظر میکنیم .
1 – سوره فاتحه ( ترتیب نزول 5 )
2 – سوره بقره ( ترتیب نزول 87 )
3 – سوره آل عمران ( ترتیب نزول 89 )
4 – سوره نسا ( ترتیب نزول 92 )
5 – سوره مائده ( ترتیب نزول 112 )
اگر قرآن بترتیب نزول آیات نوشته شود پنج آیه اینگونه می بایستی می شد .
1 – سوره علق ( ترتیب در قرآن 96 )
2 – سوره قلم ( ترتیب در قرآن 68 )
3 – سوره مزمل ( ترتیب در قرآن 73 )
4 – سوره مدثر ( ترتیب در قرآن 74 )
5 – سوره فاتحه ( ترتیب در قرآن 1 )
می بینید که با هرکدام از عناوین ترتیب ، با سوره های متفاوتی روبرو میشویم . اگر این سوره ها و رابطه بین آیات و سوره ها را با هر عنوان ترتیبی با هم مقایسه کنید ، در می یابید که مملو از بی مفهومی ، نتافض هستند . در مورد داستانها در بخشهای بعدی حتما بتفصیل بحث خواهیم کرد . اما اینجا مرور چند نمونه بارز خالی از لطف نیست . نگاهی میاندازیم بیکی از این سوره ها که در مورد بی سوادی محمد است . ابتدا بترتیب کتابت سپس بترتیب نزول مرور خواهیم کرد .
آیاتی که در قرآن به " امی " بودن محمد اشاره می کنند بدین ترتیب هستند .
7 سوره اعراف آیه 158
29 سوره عنکبوت آیات 48 – 47
75 سوره قیامت آیات 18 – 16
در تمام این آیات خدا ، " امی " ( بیسواد ) بودن محمد را اعلام میکند . اما در سوره 96 قرآن ( علق ) ، بماثبه اینکه خد فراموش کرده محمد بیسواد است و خودش قبلا به آن اشاره کرده بود به محمد امر میکند " بخوان " و بعبارت دیگر خدا به محمد که " امی " معرفی کرده بود امر میکند " بخوان " . تمام اینها نه فقط بی معنائی ، تناقض ، و غیرمنطقی بودن آیات و سوره ها ی مزبور را میرساند ، بلکه با صفات و افکار خداوندی نیز در تناقض است .
ملاحضه کنید چگونه :
سوره هفتم قرآن ، سوره اعراف آیه 157 : همان کسان که آن رسول پیغمبر ناخوانده درس را که وصف وی را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می یابند پیروی کنند ، پیغمبری که به معروفشان وا می دارد و از منکر بازشان می دارد و چیزهای پاکیزه را حلالشان می کند و پلیدی ها را حرامشان می کند تکلیف گرانشان را با قیدهایی که بر آنها بوده است بر می دارد ، کسانی که بدو ایمان آورده و گرامیش داشته و یاریش کرده اند و نوری را که به وی نازل شده پیروی کرده اند آنها خودشان رستگارانند .
در اینجا با بکار بردن کلمه " امی " در صدد نشان دادن محمد است ، کسیکه خواندن و نوشتن نمیداند . یعنی خدا بیسوادی محمد را بصورت خیلی آشکار بیان میکند و در ادامه میگوید :
بگو: ای مردم من فرستاده خدای یکتا به همه شمایم ، خدایی که ملک آسمانها و زمین از او است ، خدایی جز او نیست ، زنده می کند ، و می میراند ، پس به خدا و فرستاده او پیغمبر ناخوانده درس که به خدا و کلمات او مؤمن است ایمان بیاورید و او را پیروی کنید شاید که هدایت شوید . ( سوره اعراف آیه 158 )
میبینید که خدا به بندگان خود ، " امی " بودن محمد را مکررا اعلام میکند و باز قرآن می آمورد که خدا " امی " بودن محمد را میداند و به این خاطر وحی هائی که برای او میفرستد خودش می خواند [ توسط جبرئیل ] . در سوره 75 قرآن سوره قیامت اینگونه مینویسد :
( ای رسول! ) با شتاب و عجله زبان به قرائت ( قرآن ) مگشای .
که ما خود آن را مجموع و محفوظ داشته و بر تو فراخوانیم .
و آن گاه که آن را خواندیم تو از آن پیروی کن ( و به تعلیم امت بکوش ) . آیات 18 – 16
بنابر توضیح تحلیل گران [ اسلامی ] ، گویا محمد بخاطر اینکه وحیی که تازه آمده را فراموش نکند ، به فوریت تکرار میکرد که خدا به او اینچنین گفته است [ آیات 18-16 سوره قیامت ] . با می بینیم که خدا واقف است که پیامبرش حواندن و نوشتن نمیداند .
حال می رسیم به سوره 29 قرآن سوره عنکبوت . چرا در این سوره خد از " امی " بودن محمد سخن میگوید ؟ بعد از اینکه خدا به محمد میگوید : (آیه 47 ) " و این گونه ، کتاب [ قرآن ] را بر تو نازل کردیم ، کسانی که کتاب ( آسمانی ) به آنها داده ایم به این کتاب ایمان می آورند و بعضی از این گروه [ مشرکان ] نیز به آن مؤمن می شوند و آیات ما را جز کافران انکار نمی کنند. " ، دوباره " امی " بودن محمد را تکرار میکند و میگوید : ( آیه 48 ) " تو هرگز پیش از این کتابی نمی خواندی ، و با دست خود چیزی نمی نوشتی ، مبادا کسانی که در صدد ( تکذیب و ) ابطال سخنان تو هستند ، شک و تردید کنند " .
بنظر تحلیل گران [ اسلامی ] ، خدا در آیه میخواهد بگوید که اگر محمد خواندن نوشتن میدانست ، منکران میگفتند " این ساخته و پرداخته ذهن خود محمد است و یا از انجیل و تورات برداشت کرده است " و بخاطر اینست که خدا خواسته محمد " امی " باشد . گوئی کسب کردن اطلاعات از اینجا و آنجا و یا دانستن حکایات درون کتابها بدون داشتن سواد کار بسیار دشواری است . مگر محمد تورات و انجیل را از صاحبان و عالمان که بر آن کتابها معرفت داشته اند فرا نگرفته است ؟ اگر اینگونه نبود خدا اینچنین او را خطاب قرار نمیداد ( آیات 48 – 47 سوره عنکبوت )
می بینیم که خدا در سوره های هفتم ( اعراف ) ، 29 ( عنکبوت ) ، 75 ( قیامت ) در آیاتی چند " امی " بودن محمد را بیان میکند و " حکمت " این " امی " بودن را نیز به انسانها معلوم می سازد .
اما خدائی که " امی " بودن محمد را اینگونه بیان میکند و آن را با " حکمت " توضیح میدهد ، در سوره های بعدی یعنی در سوره علق چنان رفتار میکند که گوئی محمد میتواند بخواند . بخاطر اینکه معلوم شود به سوره 96 قرآن مراجعه می کنیم که آیاتی در آن موجود است که دقیقا نقض آیات فوق است .
سوره 96 ( علق ) آیات 5 – 1 :
" بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید .
انسان را از خونی بسته شده آفرید .
بخوان که پروردگارت از هر کریمی کریم تر است .
کسی است که به وسیله قلم تعلیم کرد .
آری انسان را تعلیم کرد چیزهایی را که نمی دانست . "
هنگامیکه این سطور را میخوانیم ، حیران میمانیم چونکه ،[ خدا در ] قرآن قبلا محمد را " امی " معرفی ، و این را " حکمت " بیان کرده است ، ولی اینجا امر به خواندن می کند ! به کسی که مطمئنید سواد خواندن ندارد چگونه امر به خواندن می توان کرد ؟ و بنابر تائئد خود منابع اسلامی خود محمد هم در مقابل امر خدا جواب میدهد : " من خواندن نمیدانم چگونه بخوانم " و در آن حین ملک [ جبرئیل ] با اصرار امر " بخوان " را تکرار میکند و محمد همان جواب را میدهد تا بار سوم [ بهمین منوال ] تکرار شده است و سر آخر ملک خود شخصا وحی خدا را میخواند ( روجوع شود به روایات عایشه از بخاری و قصه های شریعت )
می بینید که وقتی سوره ها و آیات قرآن را بترتیبی که در قرآن کتابت شده است می خوانیم شاهد تناقض گوئی خدا هستیم ، چونکه در سوره های قبلی محمد را فاقد توانائی خواندن و نوشتن معرفی میکند و در سوره های بعدی مثل اینکه او [ محمد ] سواد دارد رفتار میکند . خدائیکه همه چیز را میداند ، واقف بر بی سوادی پیغمبرش نیست که به او امر میکند " بخوان " ؟ آیا این با صفات خداوندی در تضاد نیست ؟ لازم است اضافه کنم که در قرآن امثال این آیات بسیار است که تماما در راستای تناقض گوئی ، بی منطقی است .
سلامگرایان برای سرپوش گذاشتن به تمام این نقاط منفی ،[ بحث ] ترتیب نزول آیات قرآن را به میان میکشند . یعنی میگویند که آیات و سوره های قرآن نه به ترتیب نزول ، بلکه به ترتیب تعریف مواخر 1است و در این حکمتی نهفته است . اینها بر این باورند که ، چه از نظر ترتیب زمانی وقوع 2 و چه از دیگر نظرات ، اگر سوره ها و آیات را بترتیب نزول مرور کنیم ، " بی نظمی " ، " انفصال " و " تناقض " آن برطرف میشود .
ادامه دارد
قسمتی از کتاب نقدی بر قرآن نوشته پرفسور ایلهان آرسل
با گفتن اینکه " آیات قرآن با آیات پیشین و پسین است که معنا پیدا می کند "
سعی در پوشاندن تنافضها ، بی معنی بودن و عدم منطق در آیات قرآن را دارند . ...( قسمت اول )
اسلامگرایا برای اینکه تناقضها و غیر منطقی بودن آیات قرآن را توجیه کنند با منطقی که ویژه خودشان میباشد سعی در نشان دادن آینده نگری معانی آیات قرآن را دارند . به زعم آنها تمام آیات در مکه و مدینه قبل از فرود آمدن بترتیب زمانی و معانی به اصطلاح باطنی آیات مرتب گردیده و جمع آوری شده اند و در اینکار " حکمت " نیز نهفته است . یعنی می خواهند بگویند ترتیب آیات و سوره ها ی قرآن ، ترتیب نزول در نظر گرفته نشده است بلکه بر اساس معانی آنها و آینده نگری نازل شده اند ، آیات و سوره ها بترتیب نزول از طرف خدا در قرآن نوشته نشده اند ، یعنی بترتیب نزول با ترتیب نگارش در قرآن متفاوت است . یعنی بنابه گفته مسلمانان اگر حین قرات قرآن ، ترتیب کتابت و ترتیب نزول را در نظر بگیریم دیگر تناقض و بی معنائی در آن وجود نحواهد داشت .
هیچکدام از این اداعاها معتبر نیست چونکه ابتدا سوره ها نه بترتیب کتابت و بترتیب نزول در سطح پرمعنائی وپرباری تعریف نشده اند ، از طرف دیگر اگر سوره ها را چه بترتیب کتابت و چه بترتیب نزول در دست بگیریم از نظر منطقی بودن تناقض و بی مفهومی هیچ فرقی ندارند . در هر دو طریق که خوانده شود نتیجه منفی ببار دارد . با این اعتبار با " حکمت " خواندن آیه ها و سوره ها بر اساس ترتیب نزول اشتباه است .
برای درک این مطلب کافی است سوره ها را بترتیب کتابت و سپس بترتیب نزول تحقیق کنیم . همانطور که میدانید تعداد آیات قرآن 114 می باشد ، صرفا بخاطر اینکه در این باره تفکر و تامل کنیم به پنج تا از سوره ها بترتیب کتابت نظر میکنیم .
1 – سوره فاتحه ( ترتیب نزول 5 )
2 – سوره بقره ( ترتیب نزول 87 )
3 – سوره آل عمران ( ترتیب نزول 89 )
4 – سوره نسا ( ترتیب نزول 92 )
5 – سوره مائده ( ترتیب نزول 112 )
اگر قرآن بترتیب نزول آیات نوشته شود پنج آیه اینگونه می بایستی می شد .
1 – سوره علق ( ترتیب در قرآن 96 )
2 – سوره قلم ( ترتیب در قرآن 68 )
3 – سوره مزمل ( ترتیب در قرآن 73 )
4 – سوره مدثر ( ترتیب در قرآن 74 )
5 – سوره فاتحه ( ترتیب در قرآن 1 )
می بینید که با هرکدام از عناوین ترتیب ، با سوره های متفاوتی روبرو میشویم . اگر این سوره ها و رابطه بین آیات و سوره ها را با هر عنوان ترتیبی با هم مقایسه کنید ، در می یابید که مملو از بی مفهومی ، نتافض هستند . در مورد داستانها در بخشهای بعدی حتما بتفصیل بحث خواهیم کرد . اما اینجا مرور چند نمونه بارز خالی از لطف نیست . نگاهی میاندازیم بیکی از این سوره ها که در مورد بی سوادی محمد است . ابتدا بترتیب کتابت سپس بترتیب نزول مرور خواهیم کرد .
آیاتی که در قرآن به " امی " بودن محمد اشاره می کنند بدین ترتیب هستند .
7 سوره اعراف آیه 158
29 سوره عنکبوت آیات 48 – 47
75 سوره قیامت آیات 18 – 16
در تمام این آیات خدا ، " امی " ( بیسواد ) بودن محمد را اعلام میکند . اما در سوره 96 قرآن ( علق ) ، بماثبه اینکه خد فراموش کرده محمد بیسواد است و خودش قبلا به آن اشاره کرده بود به محمد امر میکند " بخوان " و بعبارت دیگر خدا به محمد که " امی " معرفی کرده بود امر میکند " بخوان " . تمام اینها نه فقط بی معنائی ، تناقض ، و غیرمنطقی بودن آیات و سوره ها ی مزبور را میرساند ، بلکه با صفات و افکار خداوندی نیز در تناقض است .
ملاحضه کنید چگونه :
سوره هفتم قرآن ، سوره اعراف آیه 157 : همان کسان که آن رسول پیغمبر ناخوانده درس را که وصف وی را نزد خویش در تورات و انجیل نوشته می یابند پیروی کنند ، پیغمبری که به معروفشان وا می دارد و از منکر بازشان می دارد و چیزهای پاکیزه را حلالشان می کند و پلیدی ها را حرامشان می کند تکلیف گرانشان را با قیدهایی که بر آنها بوده است بر می دارد ، کسانی که بدو ایمان آورده و گرامیش داشته و یاریش کرده اند و نوری را که به وی نازل شده پیروی کرده اند آنها خودشان رستگارانند .
در اینجا با بکار بردن کلمه " امی " در صدد نشان دادن محمد است ، کسیکه خواندن و نوشتن نمیداند . یعنی خدا بیسوادی محمد را بصورت خیلی آشکار بیان میکند و در ادامه میگوید :
بگو: ای مردم من فرستاده خدای یکتا به همه شمایم ، خدایی که ملک آسمانها و زمین از او است ، خدایی جز او نیست ، زنده می کند ، و می میراند ، پس به خدا و فرستاده او پیغمبر ناخوانده درس که به خدا و کلمات او مؤمن است ایمان بیاورید و او را پیروی کنید شاید که هدایت شوید . ( سوره اعراف آیه 158 )
میبینید که خدا به بندگان خود ، " امی " بودن محمد را مکررا اعلام میکند و باز قرآن می آمورد که خدا " امی " بودن محمد را میداند و به این خاطر وحی هائی که برای او میفرستد خودش می خواند [ توسط جبرئیل ] . در سوره 75 قرآن سوره قیامت اینگونه مینویسد :
( ای رسول! ) با شتاب و عجله زبان به قرائت ( قرآن ) مگشای .
که ما خود آن را مجموع و محفوظ داشته و بر تو فراخوانیم .
و آن گاه که آن را خواندیم تو از آن پیروی کن ( و به تعلیم امت بکوش ) . آیات 18 – 16
بنابر توضیح تحلیل گران [ اسلامی ] ، گویا محمد بخاطر اینکه وحیی که تازه آمده را فراموش نکند ، به فوریت تکرار میکرد که خدا به او اینچنین گفته است [ آیات 18-16 سوره قیامت ] . با می بینیم که خدا واقف است که پیامبرش حواندن و نوشتن نمیداند .
حال می رسیم به سوره 29 قرآن سوره عنکبوت . چرا در این سوره خد از " امی " بودن محمد سخن میگوید ؟ بعد از اینکه خدا به محمد میگوید : (آیه 47 ) " و این گونه ، کتاب [ قرآن ] را بر تو نازل کردیم ، کسانی که کتاب ( آسمانی ) به آنها داده ایم به این کتاب ایمان می آورند و بعضی از این گروه [ مشرکان ] نیز به آن مؤمن می شوند و آیات ما را جز کافران انکار نمی کنند. " ، دوباره " امی " بودن محمد را تکرار میکند و میگوید : ( آیه 48 ) " تو هرگز پیش از این کتابی نمی خواندی ، و با دست خود چیزی نمی نوشتی ، مبادا کسانی که در صدد ( تکذیب و ) ابطال سخنان تو هستند ، شک و تردید کنند " .
بنظر تحلیل گران [ اسلامی ] ، خدا در آیه میخواهد بگوید که اگر محمد خواندن نوشتن میدانست ، منکران میگفتند " این ساخته و پرداخته ذهن خود محمد است و یا از انجیل و تورات برداشت کرده است " و بخاطر اینست که خدا خواسته محمد " امی " باشد . گوئی کسب کردن اطلاعات از اینجا و آنجا و یا دانستن حکایات درون کتابها بدون داشتن سواد کار بسیار دشواری است . مگر محمد تورات و انجیل را از صاحبان و عالمان که بر آن کتابها معرفت داشته اند فرا نگرفته است ؟ اگر اینگونه نبود خدا اینچنین او را خطاب قرار نمیداد ( آیات 48 – 47 سوره عنکبوت )
می بینیم که خدا در سوره های هفتم ( اعراف ) ، 29 ( عنکبوت ) ، 75 ( قیامت ) در آیاتی چند " امی " بودن محمد را بیان میکند و " حکمت " این " امی " بودن را نیز به انسانها معلوم می سازد .
اما خدائی که " امی " بودن محمد را اینگونه بیان میکند و آن را با " حکمت " توضیح میدهد ، در سوره های بعدی یعنی در سوره علق چنان رفتار میکند که گوئی محمد میتواند بخواند . بخاطر اینکه معلوم شود به سوره 96 قرآن مراجعه می کنیم که آیاتی در آن موجود است که دقیقا نقض آیات فوق است .
سوره 96 ( علق ) آیات 5 – 1 :
" بخوان به نام پروردگارت که جهان را آفرید .
انسان را از خونی بسته شده آفرید .
بخوان که پروردگارت از هر کریمی کریم تر است .
کسی است که به وسیله قلم تعلیم کرد .
آری انسان را تعلیم کرد چیزهایی را که نمی دانست . "
هنگامیکه این سطور را میخوانیم ، حیران میمانیم چونکه ،[ خدا در ] قرآن قبلا محمد را " امی " معرفی ، و این را " حکمت " بیان کرده است ، ولی اینجا امر به خواندن می کند ! به کسی که مطمئنید سواد خواندن ندارد چگونه امر به خواندن می توان کرد ؟ و بنابر تائئد خود منابع اسلامی خود محمد هم در مقابل امر خدا جواب میدهد : " من خواندن نمیدانم چگونه بخوانم " و در آن حین ملک [ جبرئیل ] با اصرار امر " بخوان " را تکرار میکند و محمد همان جواب را میدهد تا بار سوم [ بهمین منوال ] تکرار شده است و سر آخر ملک خود شخصا وحی خدا را میخواند ( روجوع شود به روایات عایشه از بخاری و قصه های شریعت )
می بینید که وقتی سوره ها و آیات قرآن را بترتیبی که در قرآن کتابت شده است می خوانیم شاهد تناقض گوئی خدا هستیم ، چونکه در سوره های قبلی محمد را فاقد توانائی خواندن و نوشتن معرفی میکند و در سوره های بعدی مثل اینکه او [ محمد ] سواد دارد رفتار میکند . خدائیکه همه چیز را میداند ، واقف بر بی سوادی پیغمبرش نیست که به او امر میکند " بخوان " ؟ آیا این با صفات خداوندی در تضاد نیست ؟ لازم است اضافه کنم که در قرآن امثال این آیات بسیار است که تماما در راستای تناقض گوئی ، بی منطقی است .
سلامگرایان برای سرپوش گذاشتن به تمام این نقاط منفی ،[ بحث ] ترتیب نزول آیات قرآن را به میان میکشند . یعنی میگویند که آیات و سوره های قرآن نه به ترتیب نزول ، بلکه به ترتیب تعریف مواخر 1است و در این حکمتی نهفته است . اینها بر این باورند که ، چه از نظر ترتیب زمانی وقوع 2 و چه از دیگر نظرات ، اگر سوره ها و آیات را بترتیب نزول مرور کنیم ، " بی نظمی " ، " انفصال " و " تناقض " آن برطرف میشود .
ادامه دارد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر