خوره کتاب(کتاب خوار)
بخشی از نظر کسروی درباره ی امام دوازدهم (زمان) شیعیان
------------------------------ ----------------------
چگونگي
آنکه اين امام يازدهم را فرزندي شناخته نشده بود. از اينرو چون مُرد به
ميان پيروانش پراکندگي افتاد. يک دسته گفتند: «امامت پايان پذيرفت»
...
يکدسته برادر او جعفر را (که شيعيان جعفر کذّاب مي نامند) به امامي
پذيرفتند. يک دسته هم چنين گفتند: «آن امام را پسري پنجساله هست که در
سرداب نهان مي باشد و امام اوست».
سردسته اينان و گوينده اين سخن عثمان
بن سعيد نامي مي بود که خود را «باب» (یا در امام) ناميده ميگفت : «آن امام
مرا ميانه خود و مردم ميانجي گردانيده. شما هر سخني ميداريد به من بگوييد و
هر پولي ميدهيد به من دهيد و گاهي نيز پيغامهايي از سوي آن امام ناپيدا
(به گفته خودش: توقيع) به مردم ميرسانيد.
دوباره ميگويم: داستان بسيار
شگفتي مي بود آن بچه اي که اينان مي گفتند کسي نديده و از بودنش آگاه نشده
بود و اين نپذيرفتني است که کسي را فرزندي باشد و هيچکس نداند. آنگاه امام
چرا رو مي پوشيد؟! چرا از سرداب بيرون نمي آمد؟!.. اگر پيشواست بايد در
ميان مردم باشد و آنان را راه برد. نهفتگي بهر چه مي بود؟...!
شیعی گری / احمد کسروی
خوره کتاب(کتاب خوار)
بخشی از نظر کسروی درباره ی امام دوازدهم (زمان) شیعیان
------------------------------ ----------------------
چگونگي آنکه اين امام يازدهم را فرزندي شناخته نشده بود. از اينرو چون مُرد به ميان پيروانش پراکندگي افتاد. يک دسته گفتند: «امامت پايان پذيرفت»
... يکدسته برادر او جعفر را (که شيعيان جعفر کذّاب مي نامند) به امامي پذيرفتند. يک دسته هم چنين گفتند: «آن امام را پسري پنجساله هست که در سرداب نهان مي باشد و امام اوست».
سردسته اينان و گوينده اين سخن عثمان بن سعيد نامي مي بود که خود را «باب» (یا در امام) ناميده ميگفت : «آن امام مرا ميانه خود و مردم ميانجي گردانيده. شما هر سخني ميداريد به من بگوييد و هر پولي ميدهيد به من دهيد و گاهي نيز پيغامهايي از سوي آن امام ناپيدا (به گفته خودش: توقيع) به مردم ميرسانيد.
دوباره ميگويم: داستان بسيار شگفتي مي بود آن بچه اي که اينان مي گفتند کسي نديده و از بودنش آگاه نشده بود و اين نپذيرفتني است که کسي را فرزندي باشد و هيچکس نداند. آنگاه امام چرا رو مي پوشيد؟! چرا از سرداب بيرون نمي آمد؟!.. اگر پيشواست بايد در ميان مردم باشد و آنان را راه برد. نهفتگي بهر چه مي بود؟...!
شیعی گری / احمد کسروی
بخشی از نظر کسروی درباره ی امام دوازدهم (زمان) شیعیان
------------------------------
چگونگي آنکه اين امام يازدهم را فرزندي شناخته نشده بود. از اينرو چون مُرد به ميان پيروانش پراکندگي افتاد. يک دسته گفتند: «امامت پايان پذيرفت»
... يکدسته برادر او جعفر را (که شيعيان جعفر کذّاب مي نامند) به امامي پذيرفتند. يک دسته هم چنين گفتند: «آن امام را پسري پنجساله هست که در سرداب نهان مي باشد و امام اوست».
سردسته اينان و گوينده اين سخن عثمان بن سعيد نامي مي بود که خود را «باب» (یا در امام) ناميده ميگفت : «آن امام مرا ميانه خود و مردم ميانجي گردانيده. شما هر سخني ميداريد به من بگوييد و هر پولي ميدهيد به من دهيد و گاهي نيز پيغامهايي از سوي آن امام ناپيدا (به گفته خودش: توقيع) به مردم ميرسانيد.
دوباره ميگويم: داستان بسيار شگفتي مي بود آن بچه اي که اينان مي گفتند کسي نديده و از بودنش آگاه نشده بود و اين نپذيرفتني است که کسي را فرزندي باشد و هيچکس نداند. آنگاه امام چرا رو مي پوشيد؟! چرا از سرداب بيرون نمي آمد؟!.. اگر پيشواست بايد در ميان مردم باشد و آنان را راه برد. نهفتگي بهر چه مي بود؟...!
شیعی گری / احمد کسروی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر