۱۳۹۴ فروردین ۴, سه‌شنبه

نمونه اي از وحشيگري هاي كه با مجوز اسلام در ايران انجام شده است.


نمونه اي از وحشيگري هاي كه با مجوز اسلام در ايران انجام شده است.

امروز قسمت هاي از كتاب مكتوبات ميرزا اقا خان كرماني در مورد قتل عام بابيان در زمان ناصرالدين شاه قاجار را انتخاب كرده ايم تا ببينيم دين و مذهب چه بر سر انسانيت و اخلاق انساني مياورد و يك چه وحشيگري هاي با مجوز اسلام در اين مرز و بوم روي داده است.

در این دو ساله دو نفرشان به ناصر )الدین( شاه قاجار تیر انداخته و کارگر نیافتاد خود را بمخاطره انداختند.
خلاصه در سفر سابق که طهران بودم چهارصد نفر ازایشان را دستگیر کرده و روئسای آنان را درملاء عام با نوک خنجر سوراخ و شمع آجین ساختند و بر خر برهنه وارونه سوار نموده و با ساز و نوا و رقص گرد شهر گردانیدند.
هرکس دید یا به ایشان سنگ انداخت یا با چوب و چماق و کارد و شلاق بر سرشان تاخته بر آنان نواخت آخر الامر به انواع اشکنجه ایشان را قطعه قطعه ساختند.
صدر اعظم دولت ایران به ملاحظه این که اینان را در ایران خاصه در طهران اقوام و خویشان و کس و کار و دوستان زیاد و فراوان است تدبیری کرد.

سیصد نفرشان را به طبقات مردم سپرد یعنی به میرزایان و مستوفیان و منشیان ده تن به خبازان و نجاران و حدادان ده نفر و به کفاشان و صحافان و سراجان ده کس و به درویشان و قلندران و ملایان ده مرد و همین قسم به همه اصناف از اهل حرفت و کسب و صناعت ده نفر دادند تا همه آنان در خون بابیان شراکت داشته باشند

آن بیچارگان را دست بسته سر و پای برهنه و یقه دریده ریشو بروت )سبیل( کنده سر و روی بخاک آکنده رختهای پاره پاره صورتهای بخاک و خون و آب دهان آلوده از خیابان شمس العماره وارد میدان شاه کردند.

آن درماندگان رنگشان پریده با دلیهای طپیده و سر و کله مجروح که هر خونریز بیباک و خونخوار سفاک از دیدنشان به هیجان می آمد همه مبهوت و متحیر، با نگاههای طولانی به اطراف خویش نظر میکردند.
لبان داغ بسته آنان مانند چوب خشک بهم میخورد. چون گوش دادم شنیدم بعجز و ناله میگفتند:
مردم تقصیر ما چیست و گناه ما کدام، مالکه را، خون که را ریخته ایم؟

شما به محمد عربی ایمان آورده اید ما به میرزا علی محمد باب شیرازی. هرچه او(محمد( گفته این )باب( هم گفته.
اگر او قرآن آورده این هم بیان آورده. اگر آیات آنکه به زبان خویش )عربی( نازل شده معجزه است، آیات این هم که بفارسی و عربی آورده معجزه است.
هرچه یهود و نصاری و مسلمان میگویند ما هم میگوئیم،یا همه راست است و درست، پس ما هم راست و درستیم، یا همه مذاهب باطل و دروغ است ما هم باطل و دروغیم

ولي کسی گوش بسخنان بابیان نمیداد ایشان را در وسط میدان نشانیدند و آن خوش سرشتان با اره ها و تبرزینها اطراف آن بیچارگان را فروکوفته مشغول بخواندن ذکر جلی هو هو الا هو و ناد علی شدند و هریک از آنان را درویشی با اره و تبررزین برابر نموده چون حلقه ذکر به آخر میرسید،
یک دفعه آن تبرزین و اره ها را بر فرق آنان فرود می آوردند.

مردم شهر در اطراف نظاره کنان دستک زنان آفرین گویان شاباش کشان بودندو این حرکت و حشیانه و فعل زشت را تحسین کرده میستودند.

ای جلال الدوله غرضم از این تفاصیل روضه خوانی برای طایفه بابیه نبود بلکه مقصودم مرثیه سرائی برای ملت ایران است که طبعاً خونریزیهای حکومات ظالمانهمتمادیه و عرق وحشیگری عربی ملت نجیب بی آزار ایران را از ارزل و خونریزتر و خونخوارتر از تمام امم عالم کرده است.

چنانچه اگر تاریخ جمیع ملل خون خوار مانند افریک و سودان و زنگبار و جنگلهای دنیا بدقت نظر کنید نه هیچ آدم و نه هیچ وحشی و جانوری بدین درجه بی رحم و بی مروت و خونخوار و بربر نیست که در این عصر ایرانیان شده و هستند.
ص 308 تا 319

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر